این ترکیب بند را که یادگاری از سال درگذشته است تقدیم شما می کنم:

1

آن دست استخوانی و آن شانه های تو

آن موج های کوچک طوفان فزای تو

آن چشم های ناز که چون باز می شود

می خواهد عاشقت که بمیرد برای تو

اسکندرم – بلای جهانی – و می کشم

ای پارسی ِ تازی ِ رومی ، بلای تو

...

(شاعر که پشت رُل به شما فکر می کند

یا در قطار متروی تهران صدای تو-

از یک موبایل می رسد و ایستگاه بعد-

آنتن نمی دهد که بگویم فدای تو....!)

باید که شعر، بوسه شود، شعر، گل شود

اس ام اسی مرا برساند به پای تو

اس ام اسی که پر زده از دست های من

تا روبروی توبنشیند به جــــای من!

2

تا روبروی تو بنشیند کبـــــاب شد

یعنی بر آتش طلبت انتخـــــاب شد

اس ام اس فلک زده ی رفت و بازگشت

با یور مسیج نات دلیوردی جواب شد

بگشای در که یخ زده با ل ِ پرنده ات

بنمای رخ که صبرجهان در نقاب شد

از یک پیام ساد ه ی کوتـــاه، عاقبـــت

اس ام اس خجالتی من کتــــــــــــاب شد

این وحی ما ست ، باکره ی عصر ِ داده ها !

بگشای روزه را که سکوتت حساب شد!

اقرأ و قُـــل که « قند فراوانم آرزوست» ،

آیا فرشــتـــه ام وسط راه، آب شد؟!

شاید رسیده است و تو بازش نمی کنی

جبریل خسته است و تو نازش نمی کنی

3

یک سینمای نیمه و یک رستوران سرد

با جبرئیل یخ زده در آسمـــــان ســـــرد

سهم من از تو بـــوسه نه ...آغوش بوی توست

جا مانده از دو فرصت ناشادمان سرد!

« می خواستم که ذوب شوم در مذاب تو

لعنت به ارتفاع تو ... آتشفشان سرد!»

این را نه لب نه طرز نگاهت که رفتنت-

آهسته گفت با دل من با زبـــــان سرد!

...

می خواهم آن که آب کنم قطب پیر را

سرگرم تو مرید تو باشد جهــــــان سرد

این برف ، زنده از نفس جای پای توست

برگردی آب می شود این یــــادمان سرد

آتشفشان دوباره به طغــیـان رســـیده است

قطب شمالی تو به پـــــایـــان رسیده است.