من با تو قهرم گذشته من باتو قهرم قدیما
با کودکی های کوچه گنجشکها روی سیما
من باتو قهرم دویدن ای بازی ساده ی من
باخوردنی های ساده شیرو شکر نون و حلوا
تاروی دیوارباشی می خوای که آدم نباشی
شیطان خوب فرشته ای خاطرات " نسیما"
چون کودکی پنج ساله باشاهنامه محاله-
"پیمان" کجایی بگی که بی ما چه ها رفته برما
من باتو قهرم گذشته من باتو قهرم خوشی ها
باکودکی های کوچه با فرفره بادبادکها
"هنگامه " ی سادگی ها با چشم خاکستری هم
رنگی رنگیه دنیا اینو تو گفتی و اونا-
باور نکردند اون روز باورنکردیم هرگز
ازخنده افتاده هرکس یک گوشه از اون قدیما
یک گوشه از اون قدیما مادربزرگی نشسته
مادر هنوزم جوونه شادی فراوونه اونجا
من باتو قهرم گذشته اما تورا دوست دارم
من باتو قهرم قدیما دل عاشقت مونده اما
نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY