باخبرشدم که احمدرضا احمدی در بیمارستان بستری است . باهمسرش که تماس گرفتم گفتند که از سی سی یو به بخش منتقل شده اما دربخش نگهداری می شود. امیدوارم که هرچه زودتر باسلامتی به آغوش خانواده اش برگردد. برایش دعا کنید.

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 18:13 موضوع | لینک ثابت
ساعت
دوازده و بیست و پنج دقیقه ی نیمروز
بیست و ششم آبان .
آفریدگارا
بگذار
دهان تو را ببوسم
غبار ستاره ها را از پلك فرشتگانت بروبم
كف خانه ات را
با دمب بریده ی شیطان جارو كنم
متولد شدم
در مرز نازك نیستی
سگ های شما
از دهان فرشتگان دورو نجاتم دادند .
پروردگارا
نه درخت گیلاس ، نه شراب به
از سر اشتباهی
آتش را
به نطفه های فرشته یی آمیختی
و مرا آفریدی .
اما تو به من نفس بخشیدی عشق من !
دهانم را تو گشودی
و بال مرا كه نازك و پرپری بود
تو به پولادی از حریر
مبدل كردی .
سپاسگزارم خدای من
خنده را
برای دهان او
او را
به خاطر من
و مرا
به نیت گم شدن آفریدی .
شمس لنگرودی
نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت
(ساعت هفده)
این غزل را که دومین غزل از مجموعه اولم یعنی (( تمام خاطره ها)) است
به همه دوستان سال های دورم تقدیم می کنم
سکوت ٬ ساعت هفده ٬ دو کفرِ چاهی
برای قافیه در حوض خالی ات : ماهی !
به جای صندلی ات: چوب های بی معنی
دوچرخه ات : جسد آهنی که من گاهی-
سوار آن به کجا می روم نمی دانم !
و جِر جِرش : که تو از کوچه ها چه می خواهی؟
کنار یاد تو یک جفت کفش خاک آلود:
دو سر به شانه ی هم - های هایِ همراهی
و... یک صدا که به در کوفت ٬ بی مقدمه گفت:
- تمام شعر شما در ازای یک شاهی !
و گفت : کوفت ! (پس از پوزخندِ غمزده ام)
که بعد ... باز تو بودی و آهِ کوتاهی ...
حیاط ٬ باغچه ٬ بوی تو بردرو دیوار
سکوت ساعت هفده دو کفترِ چاهی .
۱۳۷۹
نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY