میان دعوا که حلوا پخش نمی کنند

 

اما بادود و آتشی که

 

((ستارخان)) را به سرفه انداخته و

 

((توحید)) را کورکرده

 

 فاتحه همه خوانده است 

    

چه آنها که کشته می شوند

 

چه آنها که باز می گردندو

 

 با این آتش حلوا می پزند.

 

اما تو برادر

 

به کجا خیره مانده ای ؟

 

در خیالت کجا را نشانه رفته ای؟

 

بازی را مباز

برادر

 

((یعقوب)) کنار مسجد لولاگر ایستاده

 

((ندا)) از امیرآباد می گذرد

 

شجاع باش

 

اینجا به هرکه شلیک کنی

 

یا ((سهراب )) است

 

یا بچه های دیگر.

 


 

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 18:21 موضوع | لینک ثابت