تبليغاتX
کشکرت

پنجشنبه یازدهم تیر 1388

محمدحقوقی فرار کرد!

حال وقت مردن بود؟ در این نابسامانی ها که من نگران خودم  آینده  نیلا  و  اوضاع واحوال یاسین  علی  مازیار  ربابه  و چند نفر دیگرم    تو رفته ای   که گل بچینی ؟ نه عزیزم  باید چند وقت دیگر صبر می کردی

تا آبها از آسیاب بیافتد و به قولی  ببینیم  کار دن کیشوت در جدال با توهماتش به کجا ختم می شود . آن وقت بهتر و  آبرومندانه تر برایت ختم وبزرگداشت می گرفتیم . از تو بعید بود که این حرکت شتابزده را در کارنامه ات به ثبت برسانی. تو که آنهمه در رفتار و گفتارت و لهجه جذاب اصفهانی ات تمانینه داشتی دیگر چرا مرتکب این جوانی شدی . خودت مگر نسروده بودی که :  " مگرجان شیرین خسرو نبود  که چون جان شیرین فرهاد رفت؟"   خب بالاخره می رفت آن جان چون عسل  .خب صبوری می کردی تا ببینیم  کار به کجا می کشد  آن وقت می شد به نوعی بهتر عمل کنیم تا شان چون تویی حفظ شود .حالا که کار از کارگذشته  پس خدانگهدار آقای معلم  محمد حقوقی عزیز.

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 22:19 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم مرداد 1387

یاسین عزیزم زنگ زد و احوال پرسید و گله کرد که چرا دیگر چیزی اینجا نمی نویسم  من نه اینجا که هیچ جا هیچ نمی نویسم ( چند وقتی  هست که به این وضع گرفتارم) این روزها دارم تذکره الاولیا را مرور می کنم  که بوی ایام نوجوانی مرا می دهد...( بوی علیرضا و  بوی انجمن ادبی لنگرود و بوی روزگار  مطالعه هرچیز که اسباب بزرگی ما خوشخیالان را فراهم می آورد)

حالا که در جایی جضوری جدی ندارم و یا اصلا جدی گرفته نمی شوم  وقت دارم تا به کارهایی که کرده ام و کارهایی که انجام نداده ام  بیشتر فکر کنم. اما این پرسش هیچ وقت رهایم نمی کند که آیا یرای غزل کاری کرده ام یا به شیوه های آن چیزی افزوده ام یا نه؟ نه! نه!  نه من نه حتی بانو بهبهانی که نیمای غزل می خوانندش و چه وچه! 

لطفا باز مولانا را با همه شلختگی هایش  بخوانید  حافظ و سعدی نابغه را  نیز و... تا بدانید که چرا با قاطعیت می گویم نه!

زمانی که  شاملو  می گوید که  " من خیلی کار بکنم  به اندازه  کلیم کاشانی توی این ادبیات باقی می مونم" (نقل از شمس لنگرودی عزیز)  من وـ حتی ـ بانو بهبهانی  دوست داشتنی کسانی نیستیم    ( اضافه کنید  محمدسعید میرزایی و هادی خوانساری و سید مهدی موسوی و... که با همه علاقه ام به ایشان از ادعاها و جنجالهایشان هیچ خوشم نمی آید)

چند تا تکنیک به هیچ کجای این ادبیات غنی برنمی خوردو آب در هاون کوبیدن را ماند  ای آقایان و خانم هایی که مدام همدیگررا خجالت می دهید!

علیرضا ی عزیز در کامنت  پست قبلی ام نوشته است که چرا نیستم؟   من شعر نمی نویسم  پس هستم. 

همه رادوست دارم حتی رضا براهنی را!  خدا نگهدار تا بعد.

(درضمن این مطلب را از یاسین بخوانید:نکته هایی درباره شب شعر بازیگر )

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 0:6 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم اردیبهشت 1387

بااجازه از خیام

همخون سیاوشیم و می پنداریم

چون عابر آتشیم  صد جان داریم

چون جغد به ویرانه ی ایران ماندیم

کوروش تو بخواب چونکه ما بیداریم

**********************************

گفتند به ابروی تو خم افتاده

در شادی چشمان تو غم افتاده

هرکس که تورا زیر چنین آواری ـ

دیده ست  یقین به یاد  بم  افتاده

***********************************

در صحبت اگر به خواب رفتم  رفتم

چون شیخ اگر بر آب رفتم    رفتم

یا با اتوبوس  رشت ـمشهد یک شب

بابوسه ی تو    بناب رفتم   رفتم!

حکیم عمرخیام

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 10:1 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم اردیبهشت 1387

رز پرتقالی برای نیلا

سوم اردی بهشت  نیلای من یک ساله شد.

این هم ترانه ای که من یک سال پیش برای نیلا جون نوشتم:

 

کوچولو سلام   خوش اومدی به دنیای به این بدی

تو با کدوم پرنده از  کدوم   ستاره  اومـــــــدی؟

به این  بدی  که نه ولی به اون خوبیهام  نمی شه

که تو توی ستارتون به فکـــــــــــــر اینجا افتادی

می گن جهان همایشه   دنیا    ســــن نمایشــــــه

واسه یکی  کمیـــــــــکه و  واسه یکی تراژدی

دخترکم گریه  بــــــده !  به حرف اینا گوش نده

فقط  به زندگی بخنــــــد   کمدیه  اینکه اومدی !

می گن اتاق ما الان پراز فرشته هاس   میگن –

تو هم فرشـــته بودی و  به شکــــــل آدمــا شدی!

" نیلا"ی من تــو اون گلی که دیربه دیر سرمی زنه

به نسترن به رازقی    یاس و گـــــــل محمــــدی

هزارتا باغــبــون تورو  آرزو کردن و نـــشــــــد!

باغ مارو پسنـــــدیدی    چه خوبه  اینجا خنــــدیدی

 

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 9:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام فروردین 1387

ترانه ای برای کودکی بایاد کوچه ناصری(لنگرود)

من با تو قهرم گذشته   من باتو قهرم قدیما  

با کودکی های کوچه   گنجشکها روی سیما      

من باتو قهرم دویدن    ای بازی ساده ی من

باخوردنی های ساده    شیرو شکر نون و حلوا

تاروی دیوارباشی     می خوای که آدم نباشی

شیطان خوب فرشته   ای خاطرات  " نسیما"

چون کودکی پنج ساله  باشاهنامه  محاله-

"پیمان" کجایی بگی که  بی ما چه ها رفته برما

من باتو قهرم گذشته من باتو قهرم خوشی ها

باکودکی های کوچه  با فرفره   بادبادکها

 

"هنگامه " ی سادگی ها   با چشم خاکستری هم

رنگی رنگیه دنیا  اینو تو گفتی و اونا-

باور نکردند اون روز  باورنکردیم هرگز

ازخنده افتاده هرکس یک گوشه از اون قدیما

یک گوشه از اون قدیما  مادربزرگی نشسته

مادر هنوزم جوونه    شادی فراوونه اونجا

من باتو قهرم گذشته  اما تورا دوست دارم

من باتو قهرم قدیما   دل عاشقت مونده  اما

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 15:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم فروردین 1387

زکوی یار کی آمد نسیم باد نوروزی ؟!

نوروز دیگر نوروز نیست . هست؟ بوی عیدی وشوق نوروزی نه با ما   که در کودکان هم  آنگونه که ما سالهای دور تجربه کردیم نیست . یادش بخیر پیرمردی که این بیت را همواره زمزمه می کرد:

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان            مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

روزهای آخر اسفند  سی دی  " پنجاه وسه ترانه عاشقانه ۲  "   و کتاب " ملاح خیابان ها " اثر  "شمس لنگرودی "به بازار آمد   که در این وانفسای کتاب و عدم مجوز و دسته گل های  ارشاد  اتفاق خجسته ای بود. بهاران بر شمس خجسته باد. من که به قول بچه ها  خیلی حال کردم.

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

برای همه دوستانم آرزوی موفقیت و سربلندی می کنم و برای دشمنانم هم همان آرزوهارا.اما مگر من دشمنی هم دارم؟؟؟؟؟!!!!!

هزاردشمنم ار می کنند قصدهلاک                    گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک!

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

 

   در آخر  باز از خواجه شیراز  مدد می گیرم که:

بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است          ورنه لطف شیخ وزاهد گاه هست و گاه نیست!

 

 

پاینده  باشید.

 

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 18:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم اسفند 1386

در آغاز  هیچ نبود

کلمه  نبود

صدای رود بود و

رود مذاب

بوی کباب ماموت  روان بود و

آتشفشان   هنوز آتشفشان نبود

...

اینها را تو برای ما نوشتی

وقتی که هنوز 

کلمه نبود.

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 11:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم بهمن 1386

من در انتخابات شرکت می کنم؟!

سلام.

نه حال نوشتن شعری بامن مونده نه نوشتن یه متن جانانه ی انتقادی . برای اینکه زیادم الکی نیومده باشم یه شعر از استاد شمس لنگرودی که در وبلاگ ایشان اومده رو اینجا میارم:

بیداری هنوز؟

از روشنی هوا فهمیدم

 

 

 

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 12:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام آبان 1386

شعری برای تیرداد

اینجا

استقبال و بدرقه

                         مترادفند

دریا  صخره هارا   هی بغل می کند و

                                                 می بوسد

اما تو   نه صخره بودی نه دریا

خیابانی در  شهسوار

                             که از دریا می آمد

خسته وخیس

در چشم انداز خفیف  مه

ظاهرا هیچ تابلوئی تورابه لندن نمی برد

(کلمات چیزهائی شبیه  چالوس و رامسر بودند)

کدام دست ؟ کدام آه  ؟ مه را کنار زد؟

حالا دیگر

پیاده روئی در لندن شده بودی

افتاده بر مسیر هزار جمله ی غریب

گوئی جادوی مرلین در آغوشت کشیده و

                                                         بوسیده

راستی !

آنجا استقبال و بدرقه را چه می گویند؟

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 17:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم آبان 1386

تغییر ناگهانی محل وساعت مراسم تیرداد نصری!!

 

برنامه‌ي بزرگداشت تيرداد نصري در خانه‌ي هنرمندان ايران لغو شد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برنامه‌ي بزرگداشت اين شاعر و منتقد تازه‌درگذشته قرار بود فردا (يكشنبه 26 آبان‌ماه) از سوي سايت نانوشته در خانه‌ي هنرمندان برگزار شود.

اما ياسين نمكچيان - از بانيان برگزاري برنامه - در اين‌باره به ايسنا توضيح داد: سايت نانوشته هر هفته دو برنامه در خانه‌ي هنرمندان دارد؛ به اين دليل با آن‌ها صحبت كرديم و هماهنگ شد برنامه‌ي فردا به بزرگداشت تيرداد نصري اختصاص داشته باشد. مجوز برنامه هم با اعلام جزييات آن، حدود 10 روز پيش از خانه‌ي هنرمندان گرفته شد و بعد خبر برگزاري را منتشر كرديم. اما امروز (شنبه) حدود ساعت 3 بعدازظهر اطلاع دادند كه هيأت‌مديره‌ي خانه‌ي هنرمندان با برگزاري مراسم مخالفت كرده‌ است.

(نقل از وبلاگ یاسین نمکچیان)

 

خبرگزاری ایسنا

نوشته شده توسط علی محمد مسیحا در 19:40 |  لینک ثابت   •